عبد الحسين جواهر كلام
1351
تربت پاكان قم ( فارسي )
نام سيد جواد ميرلوحى بود كه اگر چنانچه تقدير نبود تا خداوند يك چنين فرزند برومندى به او عنايت فرمايد ، نام او نيز مانند هزارها روحانى مبارز و غيرتمند ديگر در عصر اختناق رضاشاهى در پهنهء بىكران تاريخ انبوه انسانها گم شده و از ياد مىرفت . سيد جواد ميرلوحى بعدها زير فشار مأمورين رضا شاه لباس روحانيت را درآورده و براى احقاق حقوق مظلومان وكيل دعاوى در دادگسترى شد . ميرلوحى غيرتمند بود و طاقت ستم شاهى رضا شاه و نوكران از خدا بىخبر و قلدر او را نمىآورد و با داشتن يك چنين روحيه و خونى كه در وجود داشت در عصر اوج قدرتمندى دستگاه رضا شاه در سنه 1315 ش ( يا 1314 ش ) ضمن يك سلسله گفتگوى اعتراضآميز با على اكبر داور وزير عدليه رضا شاه كه هيچ خدايى را بنده نبود و حتى در برخى موارد از خود رضا شاه هم فرمان نمىبرد ، با او در دفتر وزارتى دست به گريبان شده و سيلى آبدارى به بناگوش آن هامان زمان مىنوازد ، معلوم است كه بىدرنگ ميرلوحى را بازداشت كرده و روانهء زندان مىكنند . سيد جواد ميرلوحى سه سال در زندان مىماند و در همين موقع بوده كه زن و فرزندان او بىسرپرست مانده و مرحوم سيد محمود نواب صفوى كه برادر همسر او و مردى با كفايت و با فضيلت بوده است ، كمر همت بسته و با كمال مهر و محبت خانوادهء عيالمند او را تحت تكفل خود در مىآورد و در همين سالها بوده كه سيد مجتبى دوران دبستان را پشت سر نهاده و وارد مدرسهء صنعتى آلمانها در تهران مىشود . و در همين سالها نيز پدرش مرحوم مىشود . همشاگردهاى او در دوران دبستان حكيم نظامى و در دبيرستان صنعتى هستند و فوقالعادگىهاى او را نسبت به تمام دانشآموزان هنوز به خاطر دارند و بازگو مىكنند . آنها مىگويند : سيد مجتبى علاوه بر فراگيرى دروس معمولى خود در مدرسه ، در هر فرصت مناسبى كه دست مىداد بچهها را جمع كرده و از اسلام و تعليمات